Demo image Demo image Demo image Demo image Demo image

دهقان فداکار




آه پیرمرد بقدری جذاب و عاشقانه بود که جاخوردم . باکمک عصا آهسته آهسته قدم برمی داشت پرسیدم کیست این پیرمرد که مرا مجذوب خود کرد ؟ حسن نژاد گفت ریزعلی ، همان دهقان فداکار . دیده هایم روشنی دیگر گرفتند . عجب سعادتی! به دوران ابتدایی برگشتم . دیکته از دهقان فداکار

آن شب دوربین همراه نداشتم . بالاخره فردای آن شب یعنی روز عاشورا حدود ظهر خانمی او را به داخل دسته هدایت کرد .

ریزعلی راه هیئت را پیش گرفت و من به دنبال او . درود گفتم و اجازه عکس یادگاری

انگار منتظرم بود دستی را که درآن زمان مشعل به دست گرفته و قطارمسافری را نجات داده بود را به دست گرفته و بوسه بر آن زدم و به یادگار عکسی

با آرزوی طول عمر با برکت و پایداری برای آن فداکار بدرود گفتم







تخت سلیمان





طوطی




ایستی سو




غار کرفتو


کویر


چه حكمتي است اين سفر


سفري ناخواسته گريبانم را مي گيرد به هر دري ميزنم كه نروم به بن بست مي رسم. مذهبيون مي گويند سفر

 زيارتي نه همت است نه قسمت بلكه دعوت است .

 چه كسي دعوت كرده خدا عالم است.

زنگ مي زنم به حاج حميد .  سيد كمال و قويدل  كجايند؟

 روز شمار فراموشش مي شود. ميگويد شما بايد سيزدهم مشرف بشويد نه امروز ! 

در ساعت من به ميلادي برابري سيزدهم را نشان ميدهد آيا شمسي امروز را نشان نمي دهد؟

 عذر خواهي مي كند وبه خاطر دعوت به كنسرت

 تالار وحدت كه به اجراي آقاي ايداكي شين و خانم كوما بود تشكر ميكند . بالاخره سيدكمال ميرسد.

 مي پرسم شما مدير ما هستيد؟ ميگويد من نوكرشماهستم .

 انسان بسيار شريفي بود. بارك الله به انتخاب حاج حميد.

بدرقه چي ها همه آمدند. هركسي التماس دعايي دارد  و زائرين محتاج دعايند.

 نمي دانم چه قصه ايي پشت التماس دعا و محتاج دعا نهفته است؟

در موقعيت فعلي عراق اين سفر سفر بسيار دشواريست.

 التماس دعا كنندگان از خدا ميخواهند كه زائرين بسلامت برگردند .

 درود برخداوند كه گزارشي از صحنه دلخراشي از هيچ زائري نشد . دست مريزاد.

به راه افتاديم و در همدان به بجاي چلو كباب، چلومرغ بدون زرشك ميل كرديم و پيداكردن رستوران

 نيز قابل بحث بود و از نظر سرويس بهداشتي بسيار

 ضعيف و كثيف.

همسفران از جايجاي اين كشور بودند از كج مرن و گم مرن تا شيرين و فرهاد.

خدايا اينها به كجا ميروند و دنبال چه هستند . سيد كمال اصرار دارد كه زود تر به مهران برسيم

 تا شايد چندتا اتوبوس جلو بيافتيم. 

  جوجه كباب رستوران احمدي سرمست را در مهران با منت ميخورند، غافل از اين كه

 شمسا آش دگر پخته است .  تبليغاتش 

چشم آدمي را كور ميكند ولي در عمل صفر است . در هواي گرم مهران دو اتاقكي در

اختيار 40 نفر گذاشته مي شود كه يكي كولر گازي دارد

 و آن ديگري پنكه و با امكانات زندگي در شرايط سخت.

و اما مهران، مهراني خاطره خوش در كارنامه ندارد. ناخوشي را در قامت درختانش مي شود ديد، 

اين سرزمين جنگ زده و چنگ خورده

 ميگويد به خاك مقدسم با وضو وارد شويد.  مي بو سمت خاكت را اي وطن.

هنگ مرزي با احترامات فائقه بدون معطلي بدرقه مان مي كند .

 ر آن سوتر تابلوي (به سرزمين صلح خوش آمديد) دل هر بيننده اي را مي آزارد عراقيهاي

 بيسواد پشت كامپيوتر ول معطلند و باسيستم از كار افتاده آنها

 واجه ميشويم و بعد از 6ساعت حمالهايشان بسمت ما حمله ور مي شوند  چمدانهاي زائرين

 را با بهم زدن تركيب شان در پاي اتوبوس روي خاك مي اندازن

د كه چندين بار صدقه بگيرند . سر شمسا بسلامت باد هر گاري پنج هزار توماني بعضا به صد هزار تومان

 هم مي رسيد، چراكه نظاره گر بودم. اتوبوس

 بسياركثيف عراقي نصيبمان شده بود كه با بادي گاردي از خود راضي كه انگار مجاني ما را اسكورت مي كردند .

 هتل فدك نجف كه واژه هتل را به زور يدك مي كشيد و مسافرين چنگالي به سينه مرغ زده و

 پس مي زدند گريبانمان را گرفته بود.  

درود بر شمسا كه ناهار و شام فقط سينه مرغ بود و بس .

در اين سفر بعضي از مواردها بيشتر مرا ناراحت مي كرد.مثلا" گم شدن آن پيرمردي كه 

هيچ آدرسي در دست نداشت . 

اكثر عراقيها به دروغ قسم مي خوردند. بي احترامي هاي عراقيها اصلا قابل تحمل نبود و

 شياداني كه در مسجد كوفه زائرين را سركيسه مي كردند.

نجف را پشت سر مي گذاريم و اتوبوس شمسايي را در بين راه هل ميدهيم و قدم در كاظمين .

 كاظمين تو چرا تغيير نكردي؟

 مرد امنيتي ما خجل از آشغالهاي زير پا ! مي گفت فرهنگسازي نشده . گفتم عقل سليم را چكار كرديد ؟ 

سرش را پايين مي اندازد و هيچ نميگويد.

 بارك الله به قزويني ها  چه علاقه ايي به طفلان مسلم دارند باسازي حرم طفلان را به عهده 

گرفتند هر خشت طلا يكصد هزار تومان .

 اطراف طفلان پر از حارص بود و بس.

با كوله باري از گرد و غبار كه روي پلكهايمان نيز پر از خاك بود به كربلا مي رسيم .

 چه عجب شمسا تدارك گاري ديده بود .

 مداح اعلام مي كند من با گرد و خاك به حرم ميروم . 

البته مداح از لقب مداح خوشش نمي آمد و مي گفت به من نگوييد مداح !

 زن و خواهرش نيز همراه او بودند خيلي دوست داشت براي سه نفر دو تا اتاق

 داشته باشد و همين امر باعث در گيري بين او و مدير گروه شده بود.

 نظاره گرشان بودم ولي فعلا گروه از در گيري آنان كاملا" خبر ندارند و 

مدير گرفتن اتاق اضافه از  هتل را در وظايف خود نمي بيند  .

 صفايي به خودمان       مي دهيم و پا بوسي شروع مي شود. هركسي دردي

 دارد كه حسين واسطه آنان بود و همين دردمندان خودشان نيز دردساز هم بودند!

 انتظار سي و نه نفر به خاطر يك نفر ،از قافله جدا شدنها ، خواب ماندنها ، 

البته سفر گروهي همين است بهر حال بايد ساخت .

و اما كربلا ، هركه را كه مي بيني  شمر است همين الان اگر حسين بپا خيزد 

مطمئنا توسط همين شمرها قتلگاهي ديگر رخ مي دهد  و لشگريانشان بخاطر

 داشتن چندين زن، اضافه شده و هفتاد و دو غريب باز همانند و ما سياهي لشگريم

بين الحرمين جايي كه قدوم مبارك هفتادو دو تن را روي چشمانش جاي داده بود حالا محل خواب عربها شده است .

 گروه ما زيارت عاشورا  را در آنجا زمزمه كردند

 و آن جوان ايراني كه كفش هاي زائرين را مجاني واكس مي زد و همه عكس يادگاري مي گرفتند .

 دراين ميان حسين و عباس نيز اجازه 

عكسبرداري به من مي دهند صحنه هاي بسيار جالبي در آنجا وجود دارد بايد باشي تا ببيني

به سامرا ميرويم با تلي از خاك مواجه مي شويم و زائرين جهت تبرك مشتي از آنرا با خود مي برند .

 از چند كيلومتري ديوار هاي بتوني به ارتفاع چهار متري

  تا حرم چيده شده اند و آن ديگري سيد محمد برادر امام حسن عسگري است كه ميزباني ما

 را مي پذيرد و اجازه خوردن ناهار مي دهد  .

 كفشدارش حق كفشداري به زور از زائرين ميگيرد و آن ديگري با گهواره سبزين مردم

 را به زور سركيسه مي كند و مي گويد اگر پول ندهيد

 زيارتتان قبول نمي شود و عوام مي پذيرند. دو كبوتر ما غافل از ناهار بي غذا ماندند

 البته سيد كمال سهم آنان را نگه داشت . حاج مرتضي زائرين

 را راني مهمان مي كند آدم بسيار شوخ طبعي بود .  

تولد يكي از خانمها بود كه انگور مهمان مي شويم . دوبا ره كربلا آغوش باز مي كند .

 در هتل، شركت شمسا با كيكهاي تاريخ گذشته   

 ( دو ماه از تاريخ انقضاي آن گذشته بود) از ما پذيرايي مي كند آب معدني در

 اين هتل (ضي الحسين) حكم آب فرات را در واقعه كربلا را دارد.

 شمسا به خودت ببال!  نه بازرسي ديديم نه ناظري .

آشغالهاي مسافرين قبلي در اتاق ها خود نمايي مي كرد وحشت از سر و روي

 عراقيها مي باريد  درتابلو هايشان حمايت از زائرين نوشته بودند ولي

 دريغ از حمايت

از حسين و عباس اجازه مرخص شدن را از بارگاهش و قول مساعد دعوت 

دوباره را مي گيريم شمسا خواب مانده بود. گاري دير آمد.

 پياده تا مقر اتوبوسها (حدود سه كيلومتر)، سوار مي شويم. مداح با آتشي 

تند بر سر سيد كمال داد ميزند و زائرين خسته را از خواب مي پراند

 و عفت كلام را رعايت نمي كند. چون اتاق خالي گيرش نيامده بود حسابي 

عصباني شده بود و عقده هشت روزه را يكدفعه 

بر سر سيد كمال خالي كرد همه شوكه شده بودند. فحش دادن در جمعي كه

 حدود بيست و هفت نفرآن را زنان و دختران جوان

 و بچه ها تشكيل مي دادند برازنده يك مداح نبود. بيست ساعت تلاش زائرين

 جهت آشتي دادن آنان افاقه نكرد .

 مرز مهران چند قدم مانده تا بوسيدن خاك وطن ، چهار ساعت طول كشيد .

 خدايا تا كي بي احترامي عراقيها را بايد تحمل كنيم ؟

 باز حمال هاي عراقي به چمدان ها حمله ور شدند.  بالاخره خاك وطن را بوسيديم خوش آمديد 

را از زبان هنگ مرزي و پرسنل گمرك شنيديم و زحمت كشان

 باربري مهران با آغوش باز چمدان هايمان را تا پاي اتوبوس همراهي كردند سوار بر اتوبوس، باز مداح

 با مدير كاروان دعوا را شروع كرد مسافران طرفدار

 حق بودن و از سيد كمال حمايت  مي كردند . در اين ميان مجبورا مداخله كردم و گفتم 

اگر شما دو نفر از مسافرين عذرخواهي نكنيد

 و با هم آشتي نكنيد تمام اعمالتان را به سازمان گزارش خواهم كرد و آن دو اجبارا" آشتي كردند .

 به كرج مقابل مسجد اباالفضل جايي كه سوار شده بوديم رسيديم و تمام بدرقه چي ها اين بار به استقبال آمده بودند.

 

 

زيارت قبول

13-21/03/89

الي

اداره برق در عراق


او به چه مي نگرد



KANPEL




KANPEL
























نام خدا
خاک ایران با آغوش باز هازاما را می پذیرد و هازاما با فریاد می گوید بالاخره رسیدم به ایران خوش آمدی گویی و تشریفات گمرک در بازرگان انجام می شود و هازاما دوماراتن را در ایران آغاز می کند ظاهرا از غذاهای ایرانی راضی است و مردمان در طی مسیر در ایران دست هازاما را به گرمی می فشارند وحلقه گلی به گردن وی می آویزند وآقای پام کیک پرچم ایران و ژاپن را به رسم دوستی دو کشور تدارک می بیند واز آنان پذیرایی می کند و من از بدو ورود هازاما تا ما کو در کنار شان بودم نوشتن سفر نامه دوماراتن را در ایران طراحی کردم همیشه در پشت کامپیوتر برنامه ی ایشان را در کشورم هماهنگی می نمایم از انتخاب ماشینها و هتلها و هماهنگی با ارگانها و سازمانها تا انتخاب مسیر پسرم افشین دوماراتن را از طریق من پیگیری می کند ودلش میخواهد از 11/03/2010 به مدت 1 ماه در کنار هازاما دوماراتن انجام دهد افشین مدتی است که تمرین دو می کند او می گوید برای من باعث افتخار است که دوش به دوش هازاما در کشورم بدوم هازاما انسانی لایق و بزرگ است و از اعتماد به نفس بالا یی برخوردار است و شرکتهایی که اسپانسر او هستند تبریک میگویم از جمله تویوتا کاش در ایران من هم اسپانسر هایی وجود داشتند و من هم مثل هازاما دور دنیا را می دویدم امیدوارم به سلامت به کشورت برگردی باتشکر علی همت زاده

گنبد سلطانيه






تخت جمشيد





تخت جمشيد